تبلیغات
اطلاعات جامع مذهبی

آخرین مناجات های حضرت فاطمه ( س )

ماندنی کوتاه پس از پدر



در بعضی از روایات آمده است حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از پدر نود و پنج روز در دار دنیا بود، اما تمام این مدت محزون و گریان از داغ این مصیبت عظمی و فراق پدر بزرگوار خود، اضافه بر غم از دست دادن پدر، مصیبت هائی بود که دشمنان خدا، دین و اهل بیت علیهم السلام بر این بانو وارد کردند و بانو از سه سلاح با دشمن روبرو شدند: سلاح کلام و استفاده از آیات قرآن و روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله بر علیه عمل حزب حاکم، سلاح اشک و ناله و آه و سلاح عزلت و دوری گزیدن از آنان تا زمانی که چشم از جهان فرو بست..



حضرت رسول صلی الله علیه و آله از قبل به دخترشان فرموده بودند او اولین نفر از اهل بیت است که به رسول خدا ملحق می شود و به او می پیوندد، و همین فرمایش باعث خوشحالی بانو و آرامش او شده بود. هنگامی که روز فراق نزدیک شد حضرت فاطمه امیر المؤمنین علیهما السلام را خواستند تا به ایشان وصیت نمایند.



مولا کنار بستر همسر مظلوم? خود آمده و از تمام کسانی که کنار بانو بودند خواستند بیرون روند تا حضرت فاطمه بتوانند به راحتی آنچه را که می خواهند با مولا در میان بگذارند، مولا کنار بستر همسر و محبوب? خود نشست، به او چشم دوخته بود و غم فراق او بر تمام غم های دلش چیره شده بود.



بانو به مولا رو کرده گفت: ای پسر عمو! هرگز مرا خیانتکار ندیدی و هرگز به تو دروغ نگفتم و در هیچ امری با تو مخالفت ننمودم. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ......

بقیه مطلب را در ادامه مطلب مطلب مشاهده نمائید .

به خدا پناه می برم، علم و معرفت تو به خدای عز و جل بالاتر از آن است که در نافرمانیت به من مورد توبیخ قرار بگیری [زیرا اطاعت از امام اطاعت از خدای عز و جل می باشد، و شناخت و معرفت امام یعنی معرفت و شناخت خدای عز و جل، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: " من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة " کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد مانند مردم دور? جاهلیت مرده است!!]



مولا به بانو فرمودند: بسیار سخت است فراق و جدائی تو برای من، غیر از آنکه امری است که چاره ای از آن نیست، به خدا سوگند مصیبت فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من با فراق تو تجدید می شود، چه سنگین و بزرگ است فراق و جدائی تو " إنّا لله و إنّا إلیه راجعون " این مصیبتی است که آسایشی برای آن نیست و فراقی که جایگزین ندارد...



آنگاه مولا بانو را در آغوش گرفته و هر دو مدتی را به گریه و ناله گذراندند، سپس امیر المؤمنین به بانو فرمودند: آنچه می خواهی به من وصیت نما که مرا در انجام آن ها وفادار خواهی یافت و خواست? تو را بر خواسته ام مقدم می دارم...





آخرین سخن



برای بانو بسیار سنگین بود دل مولا آزرده شود و دیدن اشک مولا برای او بسیار دشوار بود، اما چاره ای از آن نبود و بانو سخن آخر را باید با او در میان می گذاشت.



دست های ضعیف و تازیانه خورد? بانو را مولا به دست گرفته بود و سرش را به سینه چسبانیده و سراپا گوش به سخن های او، و دانه های اشک همچون مروارید از چشمانش بر صورت کبود همسرش روان بود.



بانو گفت: ای پسر عمو! صبر کن بر فراق من آنچنانکه بر فراق پدرم صبر نمودی و خدا با صابرین است، آنگاه ادامه داد: قبل از هرچیز تو را سفارش می کنم پس از من با خواهر زاده ام اَمامه ازدواج نمائی زیرا برای مردان چاره ای از ازدواج نیست و اَمامه می تواند همانند من برای فرزندانم باشد.



ای پسرعمو! به تو وصیت می نمایم برایم تابوتی که ملائکه آن را به من نشان دادند قرار دهی [تا جسد من دیده نشود] مولا فرمود: آن را برایم توصیف نما، بانو صورت تابوت را برای مولا بیان کرد. حضرت صادق علیه السلام فرمودند: " اول من جعل لها النعش فاطمة " اولین کسی که برای او تابوت ساخته شد فاطمه بود!! [حجاب و عفت برای زن یکی از سفارش های حضرت فاطمه سلام الله علیها به بانوان می باشد که حتی در لحظات آخر عمر خود عملاً آن را تعلیم دادند]



پس از آن بانو اینچنین ادامه داد: وصیت می کنم تو را که هیچیک از این کسانی که مرا ظلم کردند در تشییع جناز? من حاضر نشوند، زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشند، و به هیچیک از آنان و پیروان آن ها اجازه نده بر من نماز بخوانند، و مرا در شب آن هنگام که چشم ها به خواب روند دفن نما!! و پس از آن بر مزارم بنشین و زیاد قرآن و دعا بخوان زیرا آن ساعتی است که اموات احتیاج مبرم به انس گرفتن با احیاء و زندگان دارند. مولا فرمود: تمام وصیت های تو را قبول دارم و آن ها را انجام می دهم و تو نیز هنگامی که پدرت را ملاقات نمودی سلام من را به او برسان.



آخرین مناجات



اسماء بنت عمیس می گوید: فاطمه سلام الله علیها مرا وصیت نمود که پس از شهادتش کسی جز من و علی او را غسل ندهد، و من در غسل بانو امیر المؤمنین علیه السلام را یاری می نمودم.

از حضرت صادق علیه السلام از غسل حضرت فاطمه سلام الله علیها سؤال شد، حضرت فرمودند: امیر المؤمنین علیه السلام او را غسل داد، زیرا که او معصومه بود و معصوم را غیر از معصوم نمی تواند غسل دهد!!



اسماء در ایام بیماری بانو از حضرت پرستاری می نمود، او می گوید: روزی بانو از من خواستند تا در انجام غسل ایشان را کمک نمایم و پس از آن لباس های پاکیزه ای پوشیده و به من فرمودند: باقیماند? حنوط پدرم را زیر بالش من قرار بده و خود بیرون برو، زیرا می خواهم با پرودگارم مناجات نمایم. اسماء می گوید: من بیرون رفته و پس از اندکی وارد اطاق شده شنیدم چنین دعا می کند:



پروردگارا! تو را سوگند می دهم به محمد مصطفی و اشتیاق او به دیدار من، و به شوهرم علیّ مرتضی و اندوه او بر من، و به حسن مجتبی و گری? او بر من، و به حسین شهید و اندوه او بر من، و به دخترانم و حسرت و افسوس آنان بر من، آنکه به گناهکاران امت پدرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله رحم نموده و آنان را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهی!!! زیرا که تو بزرگوارترین جواب دهندگانی و ارحم الراحمینی.



اسماء می گوید: هنگامی که دیدم بانو [در این حال بیماری و با این رفتار و بی محبتی که از امت پدر خود دیده است] اینچنین برای امت دعا می کند نتوانستم گری? خود را نگهدارم و صدایم به گریه بلند شد. بانو متوجه من شده فرمود: ای اسماء! تو را نگفتم اندکی بیرون منتظر باشی و اکنون بر من وارد نشوی؟!

بیرون رفتم و مدتی انتظار کشیدم سپس او را اینچنین صدا زدم: ای روشنی دیدگان رسول خدا صلی الله علیه و آله، ولی جوابی نشنیدم، هراسان وارد اطاق شدم و پارچه ای را که بر روی خود کشیده بود از روی صورتش کنار زدم، اما او را دیدم که جان به جان آفرین تسلیم نموده، دست ها و پا های او را بوسه زدم و گفتم: ای بانوی من! هنگامی که پدرت را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان..



نعش بانو شبانه به کجا برده شد؟!



حضرت فاطمه سلام الله علیها قبل از این به امیر المؤمنین علیه السلام وصیت نموده بود تا ابوبکر و عمر و پیروانشان لعنة الله علیهم اجمعین بر جنازه اش نماز نخوانند و در تشییع پیکر نازنین او شرکت نداشته باشند و..... برای همین هنگامی که بین مردم خبر شهادت حضرت فاطمه انتشار یافت و مردم آمدند تا بر جناز? او نماز بخوانند و با خواندن نماز قرب و منزلتی نزد خدا و رسول او کسب کنند!! از طرف مولا اعلان شد: تشییع جناز? دختر رسول خدا تأخیر افتاد، مردم همه به گمان اینکه فردای آن شب مراسم تشییع انجام می شود، به خانه های خود رفتند..



نیمه های شب امیر المؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام با عده ای از یاران نزدیک خود نعش دختر رسول خدا را برداشتند، اما آن نعش به کجا برده شد؟! آیا در حیاط منزل خود دفن شد؟! آیا به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله برده شد و بین قبر و منبر او دفن شد؟! آیا به بقیع او را بردند و در آنجا دفن نمودند؟! آیا...؟! آیا...؟! کسی نمی داند تا فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام بیاید.



اما هنگامی که خواستند او را به خاک بسپارند از گوشه ای از زمین شنیده شد: " إلیّ إلِیّ فقد جعلت تربتها منی " به سوی من بیائید به سوی من بیائید، مرقد او در این جا مقرر شده و آماده گشته.. نگاه کردند دیدند مرقدی آماده و مهیا شده است، جنازه را به آن سو بردند، هنگامی که خواستند او را به خاک بسپارند امیر المؤمنین علیه السلام صدا را بلند کرده گفتند: ای رسول خدا! این امانت تو فاطم? زهرا می باشد، او را از ظلمت و ظلم ظالمین به نور و روشنائی و راحتی ببر.



در این هنگام مرقد او را روشنانی فرا گرفت، مولا فرمود: ای زمین! این امانت من است، او دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد، پس از آن قبر را طوری پوشاند تا اثری از آن نمایان نباشد و از چشم اغیار مخفی بماند.





بر گلستان ولایت تاختند غنچه را با لاله، پرپر ساختند

غنچه زیر خار و خس افتاده بود باغبان هم از نفس افتاده بود

ظلم و طغیان و جنایت زاده شد این چنین مزد رسالت داده شد؟





ندامتی جبران ناپذیر



فردای آن روز مسلمانان آمدند و به امیر المؤمنین علیه السلام تسلیت گفته اما حضرت را مورد عتاب قرار دادند که چرا به ما نگفتید تا در تشییع یگانه فرزند رسول خدا حاضر شویم تا اجر و پاداشی ببریم؟! حضرت فرمودند: عصیان و جنایت شما به پروردگار، رسول خدا و اهل بیتش بسیار بزرگ است و همان نافرمانی شما نسبت به فاطمه کافی است و من نخواستم در وصیت او نافرمانی کرده باشم، فاطمه مرا سفارش نمود نگذارم هیچیک از شما بر او نماز بخوانید.



ابوبکر و عمر به سوی منزل مولا آمدند، در راه مردی را دیدند به او گفتند: از کجا می آئی؟ او گفت از نزد علی علیه السلام می آیم، او را به عزای فاطمه سلام الله علیها تسلیت گفتم. ابوبکر و عمر گفتند: مگر او فوت نموده؟!! آن مرد گفت: آری و او را شبانه به خاک سپردند!!



آن دو خشمگین به سوی مولا آمده و با او عتاب نمودند که چرا ما را به فوت دختر رسول خدا و دفن او خبر ندادی؟! امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: او مرا سفارش کرد که شما بر او نماز نخوانید و در تشییع او شرکت نکنید و من نخواستم امر او را مخالفت کنم. ابوبکر و عمر با جسارت به امام به سوی بقیع رفتند تا نبش قبر نمایند و دختر رسول خدا را از مرقدش بیرون آورده و بر او نماز بخوانند!!!



هنگامی که به بقیع رسیدند با چهل صورت قبر تازه روبرو شدند!! عمر خواست تمام قبر ها را بشکافد تا موفق شود جسد بانو را پیدا کند و با خواندن نماز بر جسدی که چندین روز قبل او را با لگد های خود و تازیانه های قنفذ نیلگون و مجروح ساخته بود، به خیال خود در تاریخ ثبت نماید که بر جناز? تنها فرزند رسول خدا نماز خوانده اند!!



مولا جلو آمده فرمودند: ای پسر صهّاک! اگر بخواهی چنین کنی شمشیرم را از غلاف بیرون آورده و آن را غلاف نمی کنم مگر آنکه خونت را بریزم!! در این هنگام ابوبکر و عمر لعنة الله علیهما ترسیدند و دانستند که این مرتبه مولا مأمور به صبر نیست، برگشتند و مردم نیز نادم و پشیمان برگشتند و حسرت نماز بر پیکر دخت رسول خدا را با خود به گور بردند!!



اللهم صل علی فاطمة و آبیها و بعلها و بنیها عدد ما آحاط به علمک ، و ارحم آولیائهم و اجعلنا منهم ، و العن آعدائهم عدد ما آحاط به علمک

تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 آبان 1389 02:37 ب.ظ | نویسنده : مرتضی نجف زاده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.